تبليغاتX
وب نوشته هاي سپیده امینی(پریا)

وب نوشته هاي سپیده امینی(پریا)

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

مامان... یعنی چی؟ مادر، اول خواست خودش را بزند به آن راه که اصلا نشنیده. اما دختربچه بدجوری پاپیچ شده بود و دست‌بردار نبود. می‌خواست بداند معنی حرف آن مرد که می‌خواست از ماشین مامان جلو بزند، چیست؟ «چرا مامان آن‌قدر عصبانی شده بود؟» مادر کم مانده بود گریه‌اش بگیرد و توی این حال و اوضاع باید جواب سوال دخترش را می‌داد؟ اما چه جوابی؟ توی این فکر بود که دختر دوباره پرسید: «مامان ... یعنی چی؟!» ناسزاگویی، توهین و بددهنی متاسفانه خیلی دور از زندگی امروزه ما نیست؛ زندگی‌ای که مشکلات اقتصادی، اجتماعی و بی‌حوصلگی زندگی مدرن، شدت آن را بیشتر کرده است. «موضوع ویژه» این هفته ما ناسزاگویی است؛ از ریشه‌های این رفتار گرفته تا مجازات‌های آن در جوامع مختلف، برخورد با بچه‌های بددهن و چیزهای دیگری از این قبیل...
فحش از کجا می‌آید؟
فحش عبارت است از اینکه انسان امور بد و زشت را به واسطه کلمات صریح و در بعضی موارد رکیک و زننده بیان کند و بیشتر اوقات به وسیله الفاظ مربوط به مسایل جنسی به کار می‌رود و افراد لاابالی و بی‌شرم و حیا آن عبارات را صریحا بر زبان جاری می‌کنند. در روایات ما آمده است که خداوند باحیا و کریم است و عفت و غیرت می‌ورزد و الفاظ رکیک در کلامش نیست. رسول اکرم (ص) می‌فرماید که: «خداوند بهشت را بر هر فحاش بی‌آبرو و کم‌شرمی که باکی از آنچه گوید و آنچه به او گویند ندارد حرام کرده است.»
انسان به خودی خود و در شرایطی که از انسانیت خود دور نشده است از به زبان آوردن الفاظ زشت و رکیک امتناع می‌کند اما کم‌کم با دور شدن از مدار انسانیت و نزدیک شدن به محدوده خصایص حیوانی ذکر چنین الفاظی برایش عادی ‌شده و گاهی به عادت تبدیل می‌شود. امام علی (ع) می‌فرماید: «سنت و منش انسان‌های پست، بدگویی و بدزبانی است.» به این نکته مهم توجه کنید که ناسزا و دشنام در اصطلاح و کاربردهای عمومی شامل عیب‌جویی و گفتن عیب دیگران نیز می‌شود و بنابراین ناسزاگویی شامل هر نوع سخن زشتی است که موجب رنجش شخص مقابل شده و تحت تاثیر آن، منفعل شود.
ریشه و خاستگاه ناسزاگویی را باید در دشمنی آدم‌ها جستجو کرد. دشمنی در انسان‌ها باعث می‌شود واکنش‌های متفاوت و متعددی از خودشان نشان دهند که از جمله این واکنش‌ها می‌توان به مبارزه و مقابله به شکل گفتاری اشاره کرد. به عبارتی فرد با ناسزاگویی و ترور شخصیت سعی می‌کند طرف مقابل را در منگنه قرار دهد. به عبارتی کینه و عداوت خاستگاه بسیاری از دشنام‌ها و ناسزاگویی‌هاست (سوره انعام آیه 108).
عامل دیگر ناسزاگویی، جهل و نادانی است. بسیاری از افراد از روی جهل به دو صورت دیگری را می‌آزارند. یکی جهل به این معنا که نمی‌دانند این نوع رفتار هم در گوینده و هم در شنونده آثار بد و زیانباری دارد. دوم آنکه چون شناخت کامل و درستی از طرف مقابل ندارند به عیب‌جویی و دشنام او روی می‌آورند و گمان می‌کنند چنین عیبی در شخص موردنظر وجود دارد. از ریشه‌های دیگر دشنام تضاد و اختلاف بینشی و نگرش اعتقادی است و بعضی‌ها به دلیل تضادهای اجتماعی و اعتقادی با دیگران، آنها را متهم به امور و عیوبی کرده، بر آن اساس داوری کرده و ناسزا می‌گویند. به عبارتی کفر و نفاق عاملی برای دشنام و ناسزاگویی است (سوره نساء آیه 64).
ناسزاگویی در طبقات مرفه و بالای اجتماعی هم دیده می‌شود. بعضی افراد رفاه‌زده به راحتی دشنام می‌دهند و طبقات ضعیف‌تر اقتصادی را پایین‌تر از خود دانسته و به خود اجازه می‌دهند با آنها با ناسزا و نام‌های زشت صحبت کنند.
ناسزاگویی جنبه مثبت هم دارد؟
گاهی مطرح می‌شود که ناسزاگویی در تخلیه فشارهای عصبی و عاطفی موثر است. در یک تحقیق، دانشمندان انگلیسی متوجه شدند داوطلبانی که در تحقیق آنها شرکت داشته‌اند و به اراده و اختیار خودشان ناسزاگویی کرده‌اند توانسته‌اند در مقایسه با گروهی که فحاشی نکرده بودند، مدت طولانی‌تری درد فیزیکی را تحمل کنند. محققان دانشکده روان‌شناسی دانشگاه کیل در انگلستان از 64 داوطلب خواستند یک دست خود را در ظرفی پر از یخ فرو کنند و تا جایی که تحمل دارند آن را همان جا نگه‌دارند. آنها از داوطلبان خواستند در حالی که دستی در توده یخ فرو کرده‌اند یک کلمه ناسزا را که خودشان انتخاب کرده‌اند، دایم تکرار کنند. این آزمایش یک بار دیگر تکرار شد اما این بار داوطلبان باید از گفتن ناسزا خودداری می‌کردند. در مواردی که افراد فحش داده بودند توانستند بیشتر دوام آورده و تا 2 دقیقه (در مقابل یک دقیقه و 15 ثانیه گروه دوم) طاقت بیاورند.
دکتر ریچارد استیونز که سرپرستی این تحقیقات را بر عهده داشت می‌گوید: «در حالی که دلیل و چگونگی این ارتباط روشن نیست، این باور وجود دارد که فحاشی درد را کاهش می‌دهد چون فحاشی به طور غریزی واکنش «جنگ یا گریز» را در انسان فعال می‌کند.» او می‌گوید: «اگر واکنشی عاطفی وجود داشته باشد، تحمل و طاقت انسان در برابر درد افزایش پیدا می‌کند.» البته دکتر استیونز یادآوری کرد که ناسزاگویی برای کاهش درد فقط زمانی موثر است که فرد در محاوره‌های روزمره خود عادت نداشته باشد ناسزا بگوید. ضمنا راه‌های تخلیه عاطفی دیگری نیز وجود دارد که می‌‌توان از آن برای افزایش تحمل و طاقت در برابر مشکلات استفاده کرد که قطعا به ناسزاگویی ارجحیت دارند.
سه ماه زندان برای ناسزاگویی
در کشورهای مختلف، قوانین و مجازات‌های خاصی برای فحاشی و ناسزاگویی در نظر گرفته می‌شود. به عنوان مثال یک دختر 18 ساله انگلیسی به حکم قاضی دادگاه به جرم ناسزاگویی به دوستش و تهدید کردن وی به مرگ در فیس‌بوک به سه ماه زندان محکوم شد. ضمنا او به مدت 5 سال اجازه ندارد در هیچ وب‌سایتی پیغام بگذارد.
در قوانین کیفری ایران فحاشی جرم شناخته شده و برای آن مجازات در نظر گرفته شده است. به موجب ماده 608 قانون مجازات اسلامی: «توهین به افراد از قیبل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد، به مجازات شلاق تا 74 ضربه و یا 50 هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد بود.»
ضمنا در قانون مجازات اسلامی هجو و اهانت جرم محسوب شده و مستوجب مجازات است. به موجب ماده 700 قانون مذکور: «هر کس به نظم یا نثر به صورت کتبی یا شفاهی کسی را هجو کند و یا هجویه را منتشر کند به حبس از یک تا شش ماه محکوم می‌شود.» همچنین براساس ماده 608 قانون یاد شده اهانت به افراد جرم محسوب شده و شخص مرتکب به مجازات شلاق و یا جزای نقدی محکوم خواهد شد.
اولین تیر دشنام به خود دشنام‌گو اصابت می‌کند
از آثار و پیامدهای دشنام‌گویی در گوینده می‌توان به کاهش اعتبار و ارزش اجتماعی دشنام‌گو است اشاره کرد. ناسزاگویی و بددهانی از اعتبار و شأن گوینده کاسته و شخصیت و اعتبار اجتماعی او را زیر سوال می‌برد. دشنام‌گویی نشانه افراد بی‌تمدن، ناپخته و بی‌نزاکت است که آثار آن در فروپاشی اجتماعی و ایجاد تضاد و درگیری‌ها مشخص شده و باعث بروز خشونت در جامعه می‌شود، به صورتی که گسترش و تداوم آن، شرایط اجتماعی جامعه را بحرانی‌تر می‌کند. مسلما هیچ‌کس تمایلی به برقراری ارتباط با فرد بددهن و ناسزاگو ندارد و با کاهش شبکه ارتباطی، چنین فردی از عواقب منزوی‌ شدن در امان نیست و در مواردی اگر این ناسزاگویی شدید باشد مجازات‌های مربوطه شامل حال او خواهد شد.
ناسزا و دشنام در شنونده هم آثار زیانباری به جا می‌گذارد که مهم‌ترین آن تحقیر شخصیت شنونده است. در این شرایط احتمال رفتار متعادل از او سلب می‌شود و ممکن است رفتاری غیرمتعادل و ناخوشایند از خود نشان دهد. اگر این ماجرا مداوم و تکرارشونده باشد، شنونده دشنام به تدریج درون‌گرا، منفعل و منزوی می‌شود و موقعیت اجتماعی او به شدت به خطر می‌افتد. اضطراب، دردهای جسمی، مشکلات گوارشی، افسردگی، سردرد مداوم، اختلال خواب، کاهش اعتماد به نفس و بیماری‌های جسمی بدون پایه و اساس پزشکی، وابستگی شدید به دیگران و احساس گناه هم از عواقب تحمل ناسزا است.
ناسزا بدتر از کتک
سخنان زشت و ناروا و توهین در هر فرم و صورتی که باشد آسیب‌زننده است. شاید باور نکنید اما بررسی‌ها نشان می‌دهد سوءرفتار عاطفی و روحی به مراتب از کتک زدن و سوءرفتار فیزیکی بدتر است. ضمن اینکه عوارض و علایم سوءرفتار جسمی مشخص و قابل اثبات است: کبودی، زخم، تورم و... اما وقتی به فردی ناسزا گفته می‌شود و به شدت مورد توهین قرار می‌گیرد، هیچ راهی برای اثبات و یا تعریف آن وجود ندارد. دفاع از خود در برابر ناسزا و توهین بسیار سخت است مگر اینکه با همان رفتار زشت و صحبت‌های توهین‌آمیز پاسخ داده شود که کار هر کسی نیست و عواقب خودش را دارد. هشدار وقتی مطرح می‌شود که فرد به طور مداوم مورد توهین و ناسزاگویی قرار بگیرد و نتواند از خود دفاع کرده یا آن را اثبات کند. در این صورت روز به روز ایزوله‌تر شده و بیشتر در خود فرو می‌رود. معمولا افرادی که به ناسزاگویی و بددهنی عادت دارند بسیار دروغ‌گو هم هستند و می‌توانند ماجرا را کاملا به نفع خود تعریف کرده و اتهامات دیگران را بیشتر کنند. معمولا ناسزاگویی و بددهنی در شرایطی پیش آمده و به صورت عادت درمی‌آید که فرد موردنظر بلد نباشد چه‌طور با تعارضات و ناملایمات زندگی کنار آمده و چه‌طور کنترل ترس و نگرانی خود را در دست بگیرد. به عبارتی با این سخنان زشت و ناروا از یک راهکار نادرست و فوری برای واکنش نشان دادن به دیگران استفاده می‌کند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 16:27  توسط سپیده اميني  | 

پشت سنگر صداي اذون مياد

بوي گندم،  بوي آسمون مياد

هوا ابري شده گونه ها تره

انگاري خدا همين دوروبره

آسمون با خاك سنگرا تيمم مي كنه

وقتي بارون راهشو تو چشم ما گم مي كنه

بوي گندم، بوي باروت ،طعم اجباري خون

شوق ربنا شنيدن توي ماه رمضون

اشك و خرما،اشك و قرآن و اميد

سفره پهنه روي پيرهن شهيد

پلاكاي خوني روي زمينه

كي ميتونه پاي سفره بشينه

بوي گندم،بوي غيرت،طعم درد

وقتی رفتم ديگه دنبالم نگرد

جاي پاهايي كه گم شد روي مين

قدماي نرسيده به زمين

آسمون با خاك سنگرا تيمم مي كنه

وقتي بارون راهشو تو چشم ما گم مي كنه

بوي گندم، بوي باروت ،طعم اجباري خون

شوق ربنا شنيدن توي ماه رمضون

 (نشريه تخصصي پلاک ۸ و مجله اتفاق نو)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:19  توسط سپیده اميني  | 

به چشمام خیره شو این آخرین باره/ چشام خیسه ولی بارون نمیباره

برای آخرین بار چترتو وا کن / به چشمام خیره شو دنیاتو پیدا کن

بگیر دستامو که این آخرین باره/  همیشه فاصله تقصیر دیواره

می خوام دیوارو بردارم از این خونه / دیگه چیزی میون ما نمی مونه

دلم با دیدن تو زیر و رو میشه/  می خوام پنهون کنم دستام رو میشه

من از تحمیل این احساس بیزارم/ چرا دستامو تو دست تو می ذارم؟

نگاهم کن که اینبار آخرین باره/تو می ری جای دستات روی دیواره

می خوام دیوارو بردارم از این خونه / دیگه چیزی میون ما نمی مونه

(کار برگزیده مجله اتفاق نو)

                                                                            
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:31  توسط سپیده اميني  | 

از طرف من روی ِ ماه 

   خداوند را ببوس!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:11  توسط سپیده اميني 

 

خلیج ِ قرمز ِ فارس

 

زانو زدم تا بند پوتینتو ببندم                                   با چشمایی که خیسه به لجبازیت بخندم

زانو زدم که شاید رومو زمین نندازی                       میدون ِ جنگه مادر!نه توپ و عشق بازی

نه یه تفنگ بادی !دشمنای ِ مهربون!                        گوشته و اهن و خون!با دوستای ِ نیمه جون

اونجا کسی برای آب عطش نداره                            یکی تو دستاش سر ِ رفیقشو میاره

یکی تن ِ نصفشو روی ِ زمین میکشه                        چشمای ِ همسنگریش ، محو ِ دوتا ترکشه!

مادر بذار چفیّت رو شونه هام بمونه                         نوازش بچّگیت رو گونه هام بمونه

تو رفتی و نگاهم جا موند پشت ِ دیوار                       چرا نبوسیدمت برای ِ آخرین بار!

تمام ِ خاک گِل شد با خون ِ بچّه هامون                      کویرو رود کردن!جزیرمونو مجنون

چفیّه های ِ قرمز، گلای ِ خاک خورده                       پدر تو خواب ِ دیشب بدون ِ اشک مرده

خلیج ِ قرمز ِ فارس! نقشه هنوز کامله                       جنازه های ِ نصفه تو خون و لای و گِله

نقشه هنوز کامله باید برین جلوتر                            شلمچه مسته از این جنازه های ِ بی سر

لبخند ِ سرد ِ مادر، دردی به قدر ِ کوهه                     قلبی که دفن میشه تو سینه ی  دوکوهه

دستات از زیر ِ خاک گلامو آب میدن                        پیرهنتو کی شسته تو این شبای ِ بی من

مادر بذار چفیّت رو شونه هام بمونه                         نوازش بچّگیت رو گونه هام بمونه

کی گفته این پلاکا نشونه ی شهیدن!                          وقتی که مادراشون جنازرو ندیدن

تو رفتی و نگاهم جاموند پشت ِ دیوار                       چرا نبوسیدمت برای ِ آخرین بار!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 23:56  توسط سپیده اميني  | 

 

بابای  مهربونم                  حالش دوباره بد شد

بازم عروسک من               روی زمین لگد شد

می لرزه دست سردش          از گوشه ی چفیه

اما خودم می دونم               بابای من قویه

هر چی صداش کردم           بابای خوشگل من

نشنید جز صدای                 تیر و تفنگ دشمن

هر چی بهش می گفتم          بابا منو نگا کن

عروسکم مریضه               یه کم براش دعا کن

لبهامو غنچه کردم              بابا منو نمی دید

از ضجه های بابا                مادر دوباره ترسید

دستامو می کشیدو              بابارو دور می کرد

بابا منو نمی دید                از من عبور می کرد

صدای خمپاره ها              تو خونه هم پیچیده

بابا رو دیوار شب             یه قلب خیس کشیده

خونی شده دوباره              تن سفید دیوار

بابا تو گوشم میگه              پلاکمو نگهدار

جنازه ها رو فرشن            زمین پراز پلاکه

گلای روی قالی                تصویر خون و خاکه

سنگر گرفته مادر              بابا شبیه دشمن

یه دختر جنوبی                 سرش جدا شد از تن

همسنگر پدر بود               اونی که روی مینه

دستش تو اسمونه              زانوش رو زمینه

دنیای من همینه                عروسکای خونی

بابا که پیر میشه               از حسرت جوونی

تقصیر مادرم نیست           دنیای من همینه

یک انفجار ممتد               بابا شبیه مینه

 (نشريه تخصصي پلاك ۸ )

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 9:28  توسط سپیده اميني  | 

یلدای همتون مباااااااااارک

 

دستاتو که ول کردم دنیای زمین شب شد                           خورشید چشای تو از ابر لبالب شد

دستاتو که ول کردم هر لحظه زمین خوردم                       شاید تو نفهمیدی هر ثانیه می مردم

رو بال زمین هرگز پروازو نفهمیدم                                از اوج نگاه تو از فاصله ترسیدم

رفتم که یه باغ گل تو فاصله بکارم                                 رفتم که نشد! اینجا من پشت یه دیوارم

دستامو بهت میدم اینبار خودم میخوام                             حس کن تب سردم رو بارون زده و تنهام

از پشت نگاه تو خورشیدو بغل کردم                              دیوارو خرابش کن دنبال تو میگردم

رو بال زمین هرگز پروازو نفهمیدم                                از اوج نگاه تو از فاصله ترسیدم

رفتم که یه باغ گل تو فاصله بکارم                                 رفتم که نشد اینجا من پشت یه دیوارم

(مجله اتفاق نو)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:47  توسط سپیده اميني  | 

با یه کار قدیمی به روزم:

فهمیدنت سخته                       نه من  نمی تونم                                           

من عاشقم اما                            داغون  داغونم                                          

تصویر زیباتو                            تو قاب میبینم                                           

با بغض پاهاتو                         ازعکس میچینم                                         

قدترو یادم نیست                       خم میشدی تا من                                       

پاهات جاموندن                        رو سینه ی دشمن                                      

هرشب که می خوابی                     خوابت یه پوتینه                                     

پوتین بی پایی                                همبستر مینه                                       

فهمیدنت سخته                             دستاتو میگیرم                                      

یک لحظه می افتی                          انگار میمیرم                                       

شبها نمی خوابم                            چشمامو میبندم                                        

بازور پامیشی                               بازور میخندم                                       

سایت رو دیواره                        وقتی رکوع میری                                     

جای دوتا زانو                            چرخارو میگیری                                      

من با سکوت این                          تصویر درگیرم                                      

از هیبت این عشق                       دلشوره می گیرم                                      

پوتین خاکیتو                             امشب به پا کردم                                      

من جای پای عشق                        شوری بپا کردم  

(مجله خط ازاد)             

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 7:12  توسط سپیده اميني  | 

تو این شبهای بارونی            به چشمای من عادت کن.....

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 6:43  توسط سپیده اميني  | 

از نگاه من شروع شد               توی چشمای تو گل داد

عاشقی همیشه اینه                   ساده اتفاق افتاد

با یه لبخند صمیمی                  ساده به دلم نشستی

اومدی چشامو روی                 رنگای دروغی بستی

خیلی ماهرانه اونشب               شبو از چشام ربودی

اره اون حس عجیبو                تو به چشمام داده بودی

واسه ی به تو رسیدن              شبو توی ماه کشتم

قطره قطره چکه میکرد           خون شب از توی مشتم

دل ابرارو شکستم                   اسمونو طرد کردم

واسه چشمات با ستاره              تا سحر نبرد کردم

(مجله ترانه ماه)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 9:7  توسط سپیده اميني  |