بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم | |
مامان... یعنی چی؟ مادر، اول خواست خودش را بزند به آن راه که اصلا نشنیده. اما دختربچه بدجوری پاپیچ شده بود و دستبردار نبود. میخواست بداند معنی حرف آن مرد که میخواست از ماشین مامان جلو بزند، چیست؟ «چرا مامان آنقدر عصبانی شده بود؟» مادر کم مانده بود گریهاش بگیرد و توی این حال و اوضاع باید جواب سوال دخترش را میداد؟ اما چه جوابی؟ توی این فکر بود که دختر دوباره پرسید: «مامان ... یعنی چی؟!» ناسزاگویی، توهین و بددهنی متاسفانه خیلی دور از زندگی امروزه ما نیست؛ زندگیای که مشکلات اقتصادی، اجتماعی و بیحوصلگی زندگی مدرن، شدت آن را بیشتر کرده است. «موضوع ویژه» این هفته ما ناسزاگویی است؛ از ریشههای این رفتار گرفته تا مجازاتهای آن در جوامع مختلف، برخورد با بچههای بددهن و چیزهای دیگری از این قبیل... |
پشت سنگر صداي اذون مياد
بوي گندم، بوي آسمون مياد
هوا ابري شده گونه ها تره
انگاري خدا همين دوروبره
آسمون با خاك سنگرا تيمم مي كنه
وقتي بارون راهشو تو چشم ما گم مي كنه
بوي گندم، بوي باروت ،طعم اجباري خون
شوق ربنا شنيدن توي ماه رمضون
اشك و خرما،اشك و قرآن و اميد
سفره پهنه روي پيرهن شهيد
پلاكاي خوني روي زمينه
كي ميتونه پاي سفره بشينه
بوي گندم،بوي غيرت،طعم درد
وقتی رفتم ديگه دنبالم نگرد
جاي پاهايي كه گم شد روي مين
قدماي نرسيده به زمين
آسمون با خاك سنگرا تيمم مي كنه
وقتي بارون راهشو تو چشم ما گم مي كنه
بوي گندم، بوي باروت ،طعم اجباري خون
شوق ربنا شنيدن توي ماه رمضون
(نشريه تخصصي پلاک ۸ و مجله اتفاق نو)
به چشمام خیره شو این آخرین باره/ چشام خیسه ولی بارون نمیباره
برای آخرین بار چترتو وا کن / به چشمام خیره شو دنیاتو پیدا کن
بگیر دستامو که این آخرین باره/ همیشه فاصله تقصیر دیواره
می خوام دیوارو بردارم از این خونه / دیگه چیزی میون ما نمی مونه
دلم با دیدن تو زیر و رو میشه/ می خوام پنهون کنم دستام رو میشه
من از تحمیل این احساس بیزارم/ چرا دستامو تو دست تو می ذارم؟
نگاهم کن که اینبار آخرین باره/تو می ری جای دستات روی دیواره
می خوام دیوارو بردارم از این خونه / دیگه چیزی میون ما نمی مونه
(کار برگزیده مجله اتفاق نو)
خداوند را ببوس!![]()

خلیج ِ
قرمز ِ فارس
زانو زدم تا بند پوتینتو ببندم با چشمایی که خیسه به لجبازیت بخندم
زانو زدم که شاید رومو زمین نندازی میدون ِ جنگه مادر!نه توپ و عشق بازی
نه یه تفنگ بادی !دشمنای ِ مهربون! گوشته و اهن و خون!با دوستای ِ نیمه جون
اونجا کسی برای آب عطش نداره یکی تو دستاش سر ِ رفیقشو میاره
یکی تن ِ نصفشو روی ِ زمین میکشه چشمای ِ همسنگریش ، محو ِ دوتا ترکشه!
مادر بذار چفیّت رو شونه هام بمونه نوازش بچّگیت رو گونه هام بمونه
تو رفتی و نگاهم جا موند پشت ِ دیوار چرا نبوسیدمت برای ِ آخرین بار!
تمام ِ خاک گِل شد با خون ِ بچّه هامون کویرو رود کردن!جزیرمونو مجنون
چفیّه های ِ قرمز، گلای ِ خاک خورده پدر تو خواب ِ دیشب بدون ِ اشک مرده
خلیج ِ قرمز ِ فارس! نقشه هنوز کامله جنازه های ِ نصفه تو خون و لای و گِله
نقشه هنوز کامله باید برین جلوتر شلمچه مسته از این جنازه های ِ بی سر
لبخند ِ سرد ِ مادر، دردی به قدر ِ کوهه قلبی که دفن میشه تو سینه ی دوکوهه
دستات از زیر ِ خاک گلامو آب میدن پیرهنتو کی شسته تو این شبای ِ بی من
مادر بذار چفیّت رو شونه هام بمونه نوازش بچّگیت رو گونه هام بمونه
کی گفته این پلاکا نشونه ی شهیدن! وقتی که مادراشون جنازرو ندیدن
تو رفتی و نگاهم جاموند پشت ِ دیوار چرا نبوسیدمت برای ِ آخرین بار!
بابای مهربونم حالش دوباره بد شد
بازم عروسک من روی زمین لگد شد
می لرزه دست سردش از گوشه ی چفیه
اما خودم می دونم بابای من قویه
هر چی صداش کردم بابای خوشگل من
نشنید جز صدای تیر و تفنگ دشمن
هر چی بهش می گفتم بابا منو نگا کن
عروسکم مریضه یه کم براش دعا کن
لبهامو غنچه کردم بابا منو نمی دید
از ضجه های بابا مادر دوباره ترسید
دستامو می کشیدو بابارو دور می کرد
بابا منو نمی دید از من عبور می کرد
صدای خمپاره ها تو خونه هم پیچیده
بابا رو دیوار شب یه قلب خیس کشیده
خونی شده دوباره تن سفید دیوار
بابا تو گوشم میگه پلاکمو نگهدار
جنازه ها رو فرشن زمین پراز پلاکه
گلای روی قالی تصویر خون و خاکه
سنگر گرفته مادر بابا شبیه دشمن
یه دختر جنوبی سرش جدا شد از تن
همسنگر پدر بود اونی که روی مینه
دستش تو اسمونه زانوش رو زمینه
دنیای من همینه عروسکای خونی
بابا که پیر میشه از حسرت جوونی
تقصیر مادرم نیست دنیای من همینه
یک انفجار ممتد بابا شبیه مینه
(نشريه تخصصي پلاك ۸ )
یلدای همتون مباااااااااارک
دستاتو که ول کردم دنیای زمین شب شد خورشید چشای تو از ابر لبالب شد
دستاتو که ول کردم هر لحظه زمین خوردم شاید تو نفهمیدی هر ثانیه می مردم
رو بال زمین هرگز پروازو نفهمیدم از اوج نگاه تو از فاصله ترسیدم
رفتم که یه باغ گل تو فاصله بکارم رفتم که نشد! اینجا من پشت یه دیوارم
دستامو بهت میدم اینبار خودم میخوام حس کن تب سردم رو بارون زده و تنهام
از پشت نگاه تو خورشیدو بغل کردم دیوارو خرابش کن دنبال تو میگردم
رو بال زمین هرگز پروازو نفهمیدم از اوج نگاه تو از فاصله ترسیدم
رفتم که یه باغ گل تو فاصله بکارم رفتم که نشد اینجا من پشت یه دیوارم
(مجله اتفاق نو)
فهمیدنت سخته نه من نمی تونم
من عاشقم اما داغون داغونم
تصویر زیباتو تو قاب میبینم
با بغض پاهاتو ازعکس میچینم
قدترو یادم نیست خم میشدی تا من
پاهات جاموندن رو سینه ی دشمن
هرشب که می خوابی خوابت یه پوتینه
پوتین بی پایی همبستر مینه
فهمیدنت سخته دستاتو میگیرم
یک لحظه می افتی انگار میمیرم
شبها نمی خوابم چشمامو میبندم
بازور پامیشی بازور میخندم
سایت رو دیواره وقتی رکوع میری
جای دوتا زانو چرخارو میگیری
من با سکوت این تصویر درگیرم
از هیبت این عشق دلشوره می گیرم
پوتین خاکیتو امشب به پا کردم
من جای پای عشق شوری بپا کردم
(مجله خط ازاد)
تو این شبهای بارونی به چشمای من عادت کن.....
از نگاه من شروع شد توی چشمای تو گل داد
عاشقی همیشه اینه ساده اتفاق افتاد
با یه لبخند صمیمی ساده به دلم نشستی
اومدی چشامو روی رنگای دروغی بستی
خیلی ماهرانه اونشب شبو از چشام ربودی
اره اون حس عجیبو تو به چشمام داده بودی
واسه ی به تو رسیدن شبو توی ماه کشتم
قطره قطره چکه میکرد خون شب از توی مشتم
دل ابرارو شکستم اسمونو طرد کردم
واسه چشمات با ستاره تا سحر نبرد کردم
(مجله ترانه ماه)

