دوستاني كه مايلند با ترانه هاي من آشنا
بشن ميتونن امروز از ۳ شبكه ي " جام جم ۱ ، ۲و
۳ " اين برنامه رو ببينن .
وقتی از هیچ چیز مطمئن نیستم
چرا باید این فنجان چای را تا آخر بنوشم..
..زیر ِ نگاه ِ مرموز تو....
عشق یا نفرت
هیچکدام قطعیت ندارند
و حتّی این قند که در گوشه ی دهان من آب میشود
... تا تو
....مزّه ی دهان مرا بچشی....
چطور میتوانم لبخند شیرینم را از ته دل نثارت کنم
وقتی از هیچ چیز مطمئن نیستم
ای کا ش
با حرف زدن همه چیز درست میشد
یا با نگاهی طولانی....
امّا اعتماد
شبیه چمدان چرمی توست که وقتی دور می شوی
انگار خانه را با تمام بودنم ویران می کنی..
استخوانهای مرا از هر طرف که بهم بچسبانید
مثل روز اوّل نمی شوم..
سپیده.امینی
فروردین 91 . رامسر
| گفت وگو با سپیده امينی ترانه سرای جوان که زندگی بچه های جنگ را به تصویر می کشد | |||
| جنگ را نديدم ولي حس كردم | |
| |
| هنری |
| پنجشنبه ، ۲۸ مهر ۱۳۹۰ ، ۱۱:۱۵ |
|
فرهنگخانه: «سپیده امینی» ترانه سرای تازه کاری است که خیلی زود شاعر بودن خود را در محافل ادبی به اثبات رساند و ترانه های جنگ او تشویق بسیاری را به دنبال داشت .هرچند اعتقاد دارد که دیر شنیده شد. نخستین کار تلويزيوني او هم ترانه جنگی است که به آهنگ سازی «محمدرضا چراغعلی» و خوانندگی «جواد هنرمند» يكسال در شبکه های مختلف تلویزیونی به مناسب هفته دفاع مقدس پخش شد.
ترانه های جنگ زیادی از تو شنیدم. بعضی مواقع کار یک عکاس و حتی یک فیلمساز را در ترانه هایت انجام می دهی و زندگی امروز بچه هاي جنگ و روابط خانوادگی آنها را به صورت بسیار ریز به تصویر می کشی. چطور به این تصاویر می رسی؟ |
من متولد سال ۱۳۶۵ هستم. از جنگ چيزي يادم نيست. با اينكه پدر خودم جانباز هستند اما درباره جنگ هرگز صحبتي بين ما نشد اما حسش كردم.
و بعد شروع كردي به ترانه گفتن درباره جنگ؟
برنامه ريزي شده نبود. خيلي اتفاقي شروع شد. من ترانه اي درباره يك جانباز و رابطه آن با دخترش به نام «عروسك» نوشتم . تمام صحنه ها تصوير سازي شد. نوع رابطه يك پدر جانباز شيميايي با فرزندش. اين ترانه را هركس مي شنيد استقبال مي كرد.
يادم مي آيد زماني كه اين ترانه را در «خانهترانه» خواندي خيلي تشويقت كردند.
بله. چون جنگ در ناخدآگاه من تاثير زيادي داشت. ۷۰ درصد ترانه ها از تخيلم بهوجود مي آيد كه البته در اطرافم حس كردم.همين مسئله باعث شد تا درباره زندگي جانبازان و خانواده شهدا كنجكاوي بيشتري بكنم.در جمع ها و در سفرهايي كه با اين خانوادهها بودم رفتارها را زير نظر داشتم.
ترانه هاي تو تصويري از درد و افتخار است؟
همين است. دفاع از كيان و خانواده هميشه باعث افتخار است اما جنگ دردهاي بي دردماني را هم به دنبال دارد. بگذاريد خاطره اي براي شما تعريف كنم. در همان سفر، رابطه يك دختر كوچك با پدرش مرا به خود مشغول كرده بود. پدرش نيم رخ ايستاده بوده و دختر را بغل گرفته بود. آنها به هم نگاه مي كردند . نگاه دختر چيزي بين عشق و ترس از پدرش بود. برايم عجيب بود. خيلي كنجكاو شده بودم كه صورت پدر را ببينم و معني اين نگاه را بفهمم. وقتي نزديك رفتم ديدم كه نصف صورت پدر از بين رفته و سوخته است.
درست است كه شما با ترانه هاي جنگ شناخته شديد؟
بله . جوايز مختلفي هم در همان سال هاي اول گرفتم. شاخص ترين آن به سال ۸۸ برمي گردد كه مادرم يك تكه از يك روزنامه را بريد تا من در مسابقه ترانه جنگ شركت كنم. يكي از كارهايم را هم فرستاد. از طرف مسئولان برگزاري با من تماس گرفتند و خواستند تا داور مسابقه شوم. بعد با برنامه «پلاك» آشنا شدم. در جشنوارههاي بسياري شركت كردم و همچنين در اين زمينه مقاله هاي زيادي نوشتم .
توعضو خانه ترانه هم هستي؟ آيا خانه ترانه توانست كه موقعيتي را براي اجراي كارهايي كه شايسته اجرا هستند بهوجود بياورد؟
قبل از اينكه پايم به خانه ترانه باز شود ، شعر مي گفتم. در دوره راهنمايي هم شاگرد «فريد احمدي» بودم كه بدون هيچ چشمداشتي كلاسي را در مدرسه راهنمايي منتظري براي استعداد يابي برگزار ميكرد. ۵ - ۴ سالي هم هست كه به جلسات خانه ترانه مي روم. خانه ترانه براي شروع كساني كه استعداد ترانه سرايي دارند خوب است. كارها در فضاي حرفه اي نقد ميشود. دكتر افشين يدالهي هم خيلي دلسوزانه جلسه را اداره مي كند. اما براي ۶ ماه جواب مي دهد. زماني كه شما شاعر بودن خود را به اثبات رساندهايد بايد وارد مرحله عملي شويد و كار به دست آهنگساز برسد. خب خانه ترانه اين امكان را تا به امروز بهوجود نياوردهاست تا ترانه ها از مسير سالم به دست آهنگساز و خواننده برسد. بنابراين فقط بايد تلاش كرد و مدام به در بسته رسيد وخسته نشد. سختي براي خانم هاي ترانه سرا خيلي بيشتر است.
پس بايد ترانه هاي اجرا نشده زيادي داشته باشي؟
ببين ما خيلي از ترانه ها را براساس شرايط روز مي نويسيم. يعني يك تاريخ مصرف مشخص دارد. همان زمان بايد شنيده شود. من كارهاي خوبي دارم كه اگر در زمان خود شنيده مي شد تاثيرات بهتري داشت. اما هرگز نااميد نشدم . اعتقاد داشتم كه تلاش هايم يك روز جواب خواهد داد بالاخره بعد از ۵ سال هم خيلي اتفاقي با آقاي حسين سوادزاده كه از آهنگسازان و خوانندگان خوب كشور هستند آشنا شدم. ايشان من وتعداد ديگري از ترانه سرايان جوان و تازه كار را كه پشتوانه حمايتي نداشتند، حمايت كرد و بالاخره توانستم به شكل سالم و از راه درست وارد اين حيطه شوم.
به نظر مي رسد از كار خودت راضي هستي؟
به نظرم شروع خوبي بود. البته ترانه اي كه اين روزها از رسانه ملي پخش مي شود جزو كارهاي آخر من است. اولين كاري كه واگذار كردم يك كار عاشقانه ساده بود كه آقاي امير توسلي آن را گرفتند. الان چندين وچند سال است كه اين كار قرار است ساخته شود اما هنوز خبري نيست.
شما ترانه عاشقانه هم مي گويي اما بالاخره هم بچه هاي جنگ تو را معرفي كردند.
بله(لبخند) جالب است كه يك ترانه از من پيش از اين ترانه ساخته شده بود اما به اسم كس ديگري پخش شد. حس مي كنم تقدير بود كه اولين كارهاي من در حال و هواي جنگ باشد.
منبع: تهران امروز
http://www.farhangkhane.ir/artistic/20144-1390-07-28-07-26-54.html