پشت سنگر صداي اذون مياد
بوي گندم، بوي آسمون مياد
هوا ابري شده گونه ها تره
انگاري خدا همين دوروبره
آسمون با خاك سنگرا تيمم مي كنه
وقتي بارون راهشو تو چشم ما گم مي كنه
بوي گندم، بوي باروت ،طعم اجباري خون
شوق ربنا شنيدن توي ماه رمضون
اشك و خرما،اشك و قرآن و اميد
سفره پهنه روي پيرهن شهيد
پلاكاي خوني روي زمينه
كي ميتونه پاي سفره بشينه
بوي گندم،بوي غيرت،طعم درد
وقتی رفتم ديگه دنبالم نگرد
جاي پاهايي كه گم شد روي مين
قدماي نرسيده به زمين
آسمون با خاك سنگرا تيمم مي كنه
وقتي بارون راهشو تو چشم ما گم مي كنه
بوي گندم، بوي باروت ،طعم اجباري خون
شوق ربنا شنيدن توي ماه رمضون
(نشريه تخصصي پلاک ۸ و مجله اتفاق نو)

